با استونل، تونل امن بسازید

استونل چیه؟ برنامه‌ای که میاد اطلاعات رد و بدل شده رو رمزنگاری میکنه.
اما به تنهایی هیچ کاربردی نداره و همیشه پشت سرش یه برنامه دیگه هست. یه جورایی میشه گفت مثل آپاچی می‌مونه و نقش گارسونی رو برعهده داره که دم در رستوران (پورت) به گوش ایستاده و همه درخواست‌ها رو می‌گیره و پاس میده به برنامه پشت سری (سرآشپز) :) و بعد دوباره جواب  (غذای دستپخت سرآشپز) رو بعد از اینکه رمزنگاری کرد!  به دست مشری می‌رسونه و بنابراین وسط راه کسی متوجه نوع غذا نمی‌شه، اینکه پیتزاست و یا ساندویچ دیگه معلوم نیست!

stunnel

حالا بریم سراغ یکی از  برنامه‌های پشت سری و کاربردی اسکوئید! اسکوئید دو تا نقش مهم داره یکی به عنوان استفاده کش و دیگری پروکسی. حالا توی مورد ما قراره کاربر از طریق استونل درخواست خودش رو به صورت رمز شده بفرسته به سرور، درون سرور استونل درخواست کاربر و مشتری رو هدایت می‌کنه به سمت اسکوئید و اون هم  سایت مورد درخواست کاربر رو باز میکنه روی سروری که دارید، و جواب رو تحویل استونل می‌ده و در نهایت استونل هم جواب رو به صورت رمز شده به سمت کاربر هدایت می‌کنه :)

حالا که روند کار مشخص شد، می‌ریم سراغ ریزه کاری‌ها

Continue reading “با استونل، تونل امن بسازید”

دلشوره‌

دلشوره‌ی زمانی را که حس می‌کنی آنی که دوست می‌داری دور از تو در جایی خوش است و دستت به او نمی‌رسد. (در جستجوی زمان از دست رفته مارسل پروست )

امشب از دوست عزیزی خبر دار شدم اونی رو که دوست می‌دارم، اونی که دوسال و اندی فکر و ذهنم باهاش درگیر بود، با فرد دیگه‌ای هست. هنوز نمی‌دونم باید دقیقا چیکار کرد؟‌ باید زنگ بزنم و اینبار بگم آبجی خوبی؟ چطوری رفیق؟ حالت خوبه؟ کارا رو به راهه؟ کاری باری داری بگو تعارف نکن، من همون دوست قدیمی هستم، همون آدم عادی و نرمال قدیمی؟‌ یا شاید کار درست اینه که رقیب رو بکُشم؟ برم توی کوه سر به نیستش کنم؟  مثل این خروسای جنگی بپرم به پر و بال طرف بگم بیخیال‌ش می‌شی یا با من طرفی!

وضعیت بدی بود این مدت، آدمی رو از ته وجود دوست داشته باشی ولی حتی نتونی باهاش دست بدی!  ای تف به این خجالت، ای تف به این حالتی که حتی   دست رو نمی‌تونی بلند کنی نیم متر بیاری بالا  بذاری کف دستش! بگی خیالت راحت! هستم باهات! قرص بشه طرف از اینکه هویج ندیده باشه شاید!

تنها در یک وضعیت باهاش تماس می‌گرفتم و حرف می‌زدم، وضعیت سخت و بحرانی توی کوه، توی شب تو سرما وقتی که آب دماغ یخ زده و از سیبیلا آویزونه، گوشی رو بر می‌داشتم شروع میکردم شماره‌ش رو گرفتن، دقیقا همیشه‌ اینطوری بود که باید برای گرفتنش حداقل پنجاه بار تلاش رو میکردم که شاید تماس برقرار بشه یا شاید یه اس ام اس بره، می‌تونم الان بهتون بگم دقیقا شیرپلا وقتی یه مقدار دور می‌شید آنتن دهی به کل می‌پره تا روئیت اولین میله که آنتن دهی به صورت خیلی ضعیف آشکار میشه اونم بدین شکل که نمی‌دونم امواج سوار بر باد می‌شن یا چی، زمانایی که زوزه می‌کشید باد یهو ارتباط برقرار می‌شد و تا دوباره یه جایی و میله چندمی دوباره ارتباط قطع میشه تا پایین پناهگاه امیری که اونجا مرحوم امیری به دادتون می‌رسه و نقش انتقال پیام رو روح مرحوم به خوبی ایفا میکنه و از اونجا تا قله رو واقعا فرشته‌های وحی کار انتقال پیام رو انجام می‌دن، دقیقا توی مسیری که معروفه به هفت ناز و علت این نامگذاری هم اینه که قله ناز میکنه و هفت بار خودش رو به شما نشون میده و محو میشه اما الان تعبیرش میشه همین ناز نازی بودن آنتن موبایل که واقعا باید دلبری کنید توی این مسیر و خلاصه این رو بگم بهتون که وقتی این بوق لعنتی شروع می‌کرد به نواختن چه فشاری چه نیرویی چه انرژی با خودش به همراه می‌اورد و وای خدا نمی‌کرد یهو بوق می‌زد و بر نمی‌داشت، مثل این آدمایی که از جنگ برگشتن، مثل اونایی که رفتن سر مزار پدر مادرشون، ماتم می‌گرفتم، اشک از گوشه چشمم در می یومد توی اون سرما، توی همی سرما بعد سریع نیومده خشک می‌شد میگفتم نه نه این الان دستش بند بود کار داشت، بعد دوباره می‌زنگیدم می‌دیدم اشغاله پس یعنی با کسی داره حرف می‌زنه و دوباره اینقدر و اینقدر این پروسه رو تکرار می کردم که یهو بر می داشت که وای انگار دنیا رو به من داده باشن، انگار زندگی، حاضرم همه چیم رو بدم ولی این نعمت رو هیچ وقت از دست ندم. همینکه می دونی توی کوه می‌تونی بهش زنگ بزنی! باهاش بحرفی! خیلی خوب و راحت! راحت ترین حالت ممکن :) نه بالاتر نرو، نه تنهایی نرو، شب نرو بالا خطرناکه اینا هنوز توی ذهنمه هعی میگه میگه تا آدم رو دیووونه وار هل میده به سمت بالا

کجایی؟ نیستی؟ بیا بیا لامصب بیا عزیز من بیا دیگه صبرم به سر اومد، یکساله ندیدمت، یکسال شد

از امروز واقعا عزا دارم، عزای اینکه چطوری از خواب بیدار شم؟ چطوری فکر نکنم از اینکه اون با کس دیگه‌ست؟ با آدم دیگه‌ای خوشه؟ واقعا انگار دارن رخت می‌شورن توی این دل، می خوام سرم رو بزنم به دیوار، می‌خوام کیبرد رو پرت کنم تو دیوار، دقیقا کاری که با دیش ماهواره کردم و شوتش کردم یه طرفی! می‌خوام نباشم فقط

 

بی مقدمه

یکی از فرندای فیسبوک استتوس خودش رو آپدیت می‌کنه و منم زیرش کامنت می‌دم و اونوم در تایید کامنت می‌خنده و کامنت رو لایک می‌زنه ولی چند دقیقه نمی‌گذره می‌بینم اصلا دیگه استتوس رو ندارم، کامنت‌هایی که دادم رو دیگه ندارم، بعد می‌رم می‌بینم که بعله آن فرند شدم اونم بی‌مقدمه و بی دلیل! دوست عزیز ما رو از فرنداش شوت کرده بیرون دقیقا مث آشغال کاغذی که آدم مچاله می‌کنه و میندازه توی سطل آشغال!

unfriend

البته ایرادی نیست، به قول معروف آدما، آدما رو فراموش می‌کنن خیلی زود ولی خب میگم بیاییم یه خورده محترمانه اینکار رو انجام بدیم بهتر نیست؟ حتما نباید دو ثانیه بعد از لایک زدن کامنتای طرف و تایید حرفش که اینکار رو انجام بدیم؟ مثلا طرف وقتی دی‌اکتیو کرد از اون خراب شده فرصت خیلی خوبیه برای اینکار یا وقتی که طرف رفت چند روز توی کوه بچره برای خودش حسابش رو می‌رسیم طوری که نفهمه یا حداقل فهمید کمتر دردش بگیره :)

آیفون را در شورت خود بگذارید، خاموش نمی‌شود!

راستش رو بخواید یه حماقتی کردم، یک روز که رفتم خونه دختر عمه و دیدم گوشی آیفون پنج داره! همینطوری به گوشی زل زدم تا اینکه بابا گفت پسرم، چنده این گوشی؟ همین فردا بیا برو بخر!
منم که خر و اینا تلک و تلک پا شدم رفتم خریدم و البته بگم قبلش آیپد و آیپاد داشتم و جفتشون رو هم قله‌های مرتفعی چون دماوند و توچال و اینا رو هم به چشم خودشون دیدن :)
آقا چشمتون روز بد نبینه توی اولین تجربه کوهنوردی با هم‌گامی و همراهی این گوشی خوش دست، آیفون پنج یه وقتی تو هوای خیلی سرد، شاید منفی بیست درجه (سانتیگراد) و در حالیکه مجبور شدم دستکش رو در بیارم و قصدم این بود که چراغش (فلش) رو روشن کنم تا در نقش یک هدلامپ عمل کنه و پناهگاه تاریک امیری اونم ساعتای نه ده شب رو برام روشن کنه، دیدم یهو برق از سه فازش پرید و رفت توی کما!
اما از اونجایی که ادمی هستم که تو شرایط سخت نا امید نمی‌شم آیفون رو دو دستی بغل کردم و چسبوندم به سینه خودم مثل دختری که شما برای اولین بار می‌خواید ماچش کنید، شروع کردم ناز و نوازش کردنش و قربون و صدقه رفتنش که یهو دیدم پیغام شارژ تموم شد تموم شد، از بین رفته و آرم خوشگل سیب ظاهر شد!
اینبار اومدم یه عکس بندازم و البته انداختم که بعد یهو دوباره خاموش شد و بعد یه کم فکر و اینا و بی آهنگی و تنهایی هم از هر طرف بهم هجوم اورده بود که گفتم چه کنم چه نکنم؟ این مسیر رو توی تاریکی چطوری ادامه بدم؟ تنها فکری که به ذهنم خطور کرد این بود که دستگاه رو بذارم توی شلوارم، دقیق تر بگم توی شورت و خلاصه این ترفند به خوبی و خوشی جواب داد!

فردای این اتفاق یه سرچی زدم و دیدم که آقا خانه از پایبست ویرانست! این مشکل رو آیفون ۴ اس داره و به نظرم حتی آیفون پنج بخاطر جنس آلمینیومی که داره و همون سوال معروف که چرا فلز از چوب سردتر به نظر میاد(؟) ، به شکلی بدتر!  و توی دمای منفی پنج درجه سانتیگراد و حتی تو همین هوای سرد شهری و بعد یکی دو ساعت که توی جیبته و داری توی شهر راه می‌ری و دست یخ‌ت هعی لمس‌ت میکنه تا از سوژه های مورد نظرت عکس بندازی یهو به کل از کار می‌افته… دقیقا برخلاف خیلی از گوشی‌های دیگه و از جمله گوشی قدیمی خودم سامسونگ نود هزار تومنی نازنینی که حتی قابلیت پخش رادیو بدون هندزفری و هر کوفتی رو داره و همنطور توی پناهگاه امیری و تو باد و کولاک اون منطقه برات چهچه می‌زنه و حتی زیر چرخ ماشینم رفته و آخ هم نگفته.cold
بعد سواله برام که چرا خب لامصب صداش رو در نیوردی؟ شوما که آیفون داری و این مشکل رو دیدی نباید بگی؟ که خب یه بابای دیگه این اشتباه رو نکنه؟ اونقدر دعوا سر  هوای سرد که دستکش باید در بیاری تا به تاجش بمالونی برای چی بود دیگه؟ آخه تو هوای سرد که این خراب شده دیگه کار نمی کنه!

تصور کنید آدمی رو که آیفون خریده برای اینکه یه وقتی زیر بهمن گیر کرد بتونه خیلی راحت پیغام بده به دوست و آشناهاش حالا باید اون زیر برف، فداکاری کنه، دستکش رو در بیاره، شال و کلاه رو در بیاره بندازه رو گوشی بیچاره که یه وقتی خاموش نکنه :D

دانلود یک فایل با استفاده از پهنای باند چند کانکشن

یه وقتایی پیش میاد آدم از چند جا اینترنت داره،‌ یه ADSL و مثلا یه وایمکس و حالا آرزو میکنه ایکاش می‌شد عملا راهی می‌بود که خیلی ساده از سرعت جفتشون استفاده می‌کرد!

عملا دانلود یه فایل حجیم با استفاده از چند کانکشن فکر نکنم کار خیلی ساده و راحتی باشه و شایدم حتی نشدنی!

اما اگه کی‌دی‌ای‌استفاده کنید و اهل تورنت هم باشید، با استفاده از برنامه کاتورنت خیلی راحت می‌تونید به این آرزو جامه‌ی عمل بپوشنید :)

تصور کنید ۷۰۰ تا گوشی دارید! به عبارتی ۷۰۰ کانکشن نت  :) و یه تورنت که ۷۰۰ تیکه و هر تیکه یه مگ! حالا میشه در عمل یه فایل ۷۰۰ تیکه ای رو خیلی سریعتر دانلود کرد:) حتی با همین اینترنت حلزونی

حتی  می‌شه توی جشن انتشار یه دسترو یا تولد یه دسکتاب! این طرح رو عملا آزمایش کرد :)‌ کار با مزه‌ای باید بشه!

بگذارید صادقانه بگویم

دو سال و اندی کارم شده این.

مسنجر پیجین را باز می‌کنم، روی نامش راست کلیک می‌کنم و با انتخاب گزینه‌ی initiate Chat او را به یک روم دعوت می‌کنم. که چه؟
که اگر او بود اما نبود و مخفی بود و به قول خودمانی اینویزیبل بود، او را بیابم!

اگر مخفی شده باشد، نامش در روم ظاهر می‌شود و اگر واقعا نباشد که هیچ

اما یک جای کار می‌لنگید و آن اینکه اگر بلاک شوید دیگر این ترفند هم جواب نمی‌دهد.

اینبار روی اسمش راست کلیک می‌کنم و گزینه Get info را انتخاب می‌کنم. اگر جلوی اسم و فوتو، مشخصاتش را دیدم یعنی بلاک نیستم!

مدتی طول کشید به او اثبات کنم خر نیستم لکن او مرا خر فرض می‌کند.

اینبار مدتی‌ست که دیگر نیست! واقعا نیست! چرا نیست؟ کجایست؟

این را خیلی وقت است فهمیده‌ام، از بیماری جنون رنج می‌برم